پنجشنبه 30 دی 1389  09:41 ب.ظ
توسط:

سلام

اومدم برای تشکر از همه ی اونایی که برای من و پسرم دعا کردن

پسرم بالاخره به دنیا اومد

خبر دارین که من اومدم یعنی رفتم اینجا  ؟؟؟؟؟؟


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 30 دی 1389
نظرات()   
   
یکشنبه 19 دی 1389  12:00 ق.ظ
توسط:

 

کلیک کنید


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 26 دی 1389
نظرات()   
   
یکشنبه 30 آبان 1389  12:00 ق.ظ
توسط:

سلام من به تــــــــــــو یار قدیــــــــــــــــمی

منم ، همون هواااااااااااادار قدیمـــــــــــی

خانمها و آقایان سلام !!!!!! 

چه خبر ؟؟؟؟؟؟

من فقط یک حرف داشتم برای گفتن که اونم جنسیت و اسم بچمون بود همین، دیگه فکر نمیکردم کسی بیاد دوباره نظر بده و سوالی ازم بپرسه ......

یادتون رفته ؟ من دیگه وبلاگمو حذف کردم و واقعاً دیگه خداحافظ شدم .....

فقط دیشب یهو یادش افتادم " وقتی به من پیشنهاد ازدواج داد..."

دلم یهویی براش تنگ شد و فکر کردم که عجب کاری کردمااااا واسه چی وبلاگمو حذف کردم آخه؟

 اون همه خاطرات خوششششگل توش نوشته بودم و میتونستم هر وقت دلم تنگ شد بیام بخونم ....

و بعد تصمیم گرفتم امروز بیام و یه پست جدید بنویسم ......

وقتی نظراتتونو دیدم در کل خوشحال شدم و یاد قدیما افتادم اما وقتی بعضیا رو خوندم حالم گرفته شد و گفتم خوب شد که وبلاگمو حذف کردم بابا..........

چون دیگه حوصله ی جواب پس دادن و مغزمو درگیر این کردن که چطور سوءتفاهمات و از این چیزا رو برطرف کنم نداشتم ......

در هر حال جواب همه ی کامنتاتونو دادم .......

و اینکه یکی نظر خصوصی گذاشته بود که :

دختر داشتن نعمت بزرگیه
که فکر کنم نتونی درکش کنی
بادت باشه با این حرفات که نسبت به دختر بودن بچه میزنی
اول از همه به مادر خودت هم توهین کردی
اونو یه دختر بوده
یا حق

یعنی چی ؟!

فکر میکنم بازم سوءتفاهم شده من کی گفتم که دختر بده و دختر دوست ندارم و از این حرفا؟؟؟؟؟؟؟

خب آره شاید من یه جورایی نحوه ی بیانم اشتباه بود ولی باید بدونین که اتفاقاً من عاشششششق دخترم و نعمتِ داشتنِ دختر رو هم به خوبی درک میکنم ...

من و محمدم قبل از اینکه بریم سونو برای تعیین جنسیت یه جورایی مطمئن بودیم که بچمون دختره و حتی اسم دخترونه هم براش انتخاب کرده بودیم ! و وقتی اون روز تو اتاق سونو بهمون گفتن پسره هر دومون به شدت شوک زده شدیم و تا مدتها باور نمیکردیم که این کوچولویی که تو شکم منه پسره !!!!

حالا چون گفتم شوک زده شدیم و باور نمی کردیم خواهشاً فکر نکنین منظورم اینه که نعمت داشتن پسر رو درک نمیکنم یا از پسر بدم میاد و یا دارم به بابام توهین میکنم !

آخه این چه حرفاییه که میزنین اصلاً مگه میشه آدم یه فرشته ی کوچولو رو دوست نداشته باشه ؟ چه فرقی میکنه که دختر باشه یا پسر؟؟؟؟؟؟

از دست شما .............

و ساحل جون راجع به اون موضوع اشتباه کردی آدرس وبتو فراموش کردم تو هم برام نذاشتی که برات توضیح بدم فقط در همین حد بگم که آشنا....من نه... محمدمم نه....

و soss عزیزم کجایی؟ فکر نکن فراموشت کردم امیدوارم حال همسر مهربون و پسر گلت و خودت خوبِ خوب باشه...

شوکا جون کجاست و چی کار کرد با ام اس و عشقش ؟؟؟؟؟

خب یه کم از خودم و عشقم بگم .......

من خوبم خدا رو شکر ........ شبیه چی شدم ؟ بادکنک ..........

 نه....... بادکنک نه ....... بالُن !

این طاهای وروجک الآن هشت ماهشه و به امید خدا یک ماهه دیگه به دنیا میاد ....

حتماً الآن خیلیهاتون میخوایین بپرسین تکون میخوره؟ چه احساسی داری وقتی تو شکمت تکون میخوره ؟؟؟

این سؤالیه که همممممه ازم میپرسن غریبه دووووووست آشنااااا توخیابوووون تو بازااااار تو مطب تو داروخونه هممممه جا........

خب اگه یه آدم کوچولوی زنده توی شکم شما باشه و هی شیطونی کنه و تکون بخوره شما خودتون چه حسی دارین؟

میدونین ؟

وقتی طاها تکون میخوره من بیشتر از اینکه به احساسم فکر کنم بیشتر از کارِ خدا شگفت زده میشم و همیشه این فکر توی ذهنمه که الآن خدا چقدر به من نزدیکه و در واقع یه جورایی توی وجود منه ....

چون این من نیستم که دارم به این بچه زندگی و شکل می بخشم من نیستم که بهش دست میدم پا میدم  و اونو به جایی می رسونم که کامل میشه و به دنیا میاد .....

کافیه خدا بخواد که رشدش و متوقف کنه و بخواد که دیگه تکون نخوره اونوقت دیگه من این وسط چی کاره ام پس خدا واقعاً توی منه و داره توی وجود من یه زندگی رو پرورش میده من این وسط فقط یه واسطه ام ....

و فکر کنین این احساس که بدونی خدا هر لحظه حواسش به تو هست و داره در درونت یه انسان خلق میکنه (که اگه یک لحظه ازش غافل بشه نه کاری از دست منی که دارم حملش میکنم و مادرشم برمیاد نه خودِ این بچه که کوچکتر و ناتوانتر از این حرفاست) چقدر لذت بخشه و اصلاً قابل توصیف نیست .......

به خاطر این احساس من همیشه گریم میگیره و با خودم فکر میکنم که خدایا من واقعاً لیاقت این همه توجهتو دارم ؟؟؟

خدایا مرسی که منو لایق این دونستی که انقدر بهم نزدیک باشی ....

خدایا قول میدم همینطور که تو داری به خوبی پرورشش میدی و بزرگش میکنی و بعد می بخشیش به من، به همین خوبی مواظبش باشم و یک لحظه هم ازش غافل نشم تا زمانی که برمیگردونیش پیش خودت ......

حالا بگذریم .........

با همه ی این اوصاف خوشحالم که این دوران داره هر چه زودتر تموم میشه ( از حاملگی بدم نمیاد و ازش به اندازه ی کافی لذتم می برم و به هیچ کس هم توهین نمی کنما! ) فقط دیگه دارم واقعاً خسته میشم و به شدت شرمنده ی اخلاق ورزشیه محمدمم که خیلی از کارا رو نمی تونم انجام بدم وحتی گاهی نمی تونم از جام به علت سنگین شدن و وخامت اوضاع! بلند شم و همه ی این زحمتا میفته گردنِ عشقم .....

بگین ببینم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تلویزیون من و تو رو می بینیییییییییییییین؟؟؟؟؟؟؟؟

گوگووووووووووووووش ؟؟؟؟؟؟ ارغواااااااااااااان ؟؟؟؟؟

من عاشششششق ارغوانم و هر هفته هم بهش رأی میدم ....

رأی شما کیه ؟

حتماً خیلیهاتون عشق سروش و دارین ... خب اونم بد نیست ولی من ارغوان و خییییلی دوست دارم ....

محمدمم که عاشق هومنِ ......... و از اونجایی که به شدت مهربونه رأیه به خصوصی نداره و نظرش راجع به همشون یکیه ....

و در آخر اینکه :

هیچ کس نامزد نکرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مزدوج نشد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عروسی نکرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هیچ کس به عشقش نرسید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

همچنان از شنیدن این خبر بیشتر از هر چیز دیگه ای ذوق زده میشم و همچنان آرامش و عشقِ دنیای دو نفره و متأهلی رو با هیچ چیز دیگه ای توی دنیا عوض نمیکنم ....   

و در آخرِ آخر اینکه :

برای من و این کوچولوی محبوس شده توی شکمم دعا کنین........

که وقتی همدیگه رو دیدیم در کمالِ صحت و سلامت باشیم .....

آمـــــــــــــــــــــــــــــین یا رب العالمین

 


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 30 آبان 1389
نظرات()   
   
جمعه 5 شهریور 1389  12:05 ب.ظ
توسط:

سلام

تو رو خدا فحش محش ندینا گله مله هم نکنین ماه رمضونه هاااااااا

دل و قلب و زبانتون باید مهربون باشه ها !!!!

خداییش دلم براتون تنگ شده بود حالا شما رو نمیدونم یعنی می دونم : نشده بود ....

بابا من که همش می گفتم میخوام برم میخوام برم راستشو بخوایین یه موردی هم پیش اومد که عزمم و برای رفتن بیشتر جزم کرد ....

اونم این بود که من دیوونگی کردم و رو حساب دوستی شماره ی عشقم و به یه بنده خدایی دادم و بعد از دادن پشمون شدم یعنی پشیمونم کرررررررد گیر سه پیچ بوداااا دیگه ولم نمی کرد منم که نسبت به عشقم حسوووود تا دلتون بخواد، میگفت پسره ولی مگه یه پسرم انقد به یه پسر یا مرد گیر میده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدا رو شکر که دیگه عزیز دلم شمارشو رو با برادر محترمش تعویض کرد که اونم الحمدلله ظاهراً بخشیدش به یکی از دوستاش حالا هرچقد دلش میخواد گیر بده دیگه اصصصصلاً برام مهم نیست .........

خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــب داشتم میگفتم :

تا دلتون بخواد نسبت به عشقم حسودم ( راستی دیروز سومین سالگرد عروسیمون بودااااا) اونقد که خداوند بزرگ و مهربون بهم رحم کرد و به ما فرزند دختر نداااااااااااد یه پسر کاکل زری داده که الآن 5 ماه و دو هفته شه و از همین الآن معلومه که چقد شیطونه از بس تکون مکون میخوره .....

نسبت به توجه هر زنی به عشقم به شدت حسودم و تحمل ندارم حتی اگه اون زن دختر خودم باشه !!!!!!!

مهم نیست که باور نمی کنین ولی متأسفانه اینچنینم البته بهش گیر نمی دما ، اصصصلاً ، فقط از درون به شدت غصه میخورم و قیافم درست مثل مادر مرده ها می شه ......

خب ..... همینو میخواستم بگم چون یادم بود که خییییلیهاتون بهم گفته بودین دختره یا پسر و اسمش چیه ؟؟؟؟؟

پسره و اسمش هم طه = طاها .....

حالا معنیش :

طه یکی از اسامی پیامبر اکرم و همینطور اسم یکی از سوره های قرآن و به معنای طهارت و پاکی

روزگار بر همگی شما خوش و

خدانگهدارتان بـــــــــــــاد

 


  • آخرین ویرایش:شنبه 6 شهریور 1389
نظرات()   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic